تبليغاتX
كتاب و كتابخانه و كتابدار - تأثير رده بندى ارسطو بر رده بندى هاى اسلامى

كتاب و كتابخانه و كتابدار

کتاب و فرهنگ

تأثير رده بندى ارسطو بر رده بندى هاى اسلامى

تأثير رده بندى ارسطو بر رده بندى هاى اسلامى/مرتضي محمدنيا

 مقدمه
علم در ابتدا واحد بوده سپس به علوم مختلف تقسيم حاصل شده است, با اين حال نبايد از وحدت علم غافل بود.
در صدر تاريخ حكمت يونان, علم يكى بود و به آن فلسفه مى گفتند و لفظ فلسفه بر مجموعه معرفت هاى نظرى و عملى بشر يعنى افكار علمى راجع به طبيعت و انسان و نظريات درباره حقايق اشيا و تصورات راجع به زيبايى و خير اطلاق مى شد.د ر اين معنى كسانى مانند فيثاغورس در قرن ششم قبل از ميلاد خود را فيلسوف مى ناميدند. اما هرقدر كه شناسايى پيشرفت حاصل كرد و افزون گشت, امكان احاطه يك نفر بر جميع معرفت هاى بشرى كمتر مى شد. بدين وجه, كم كم علم از صورت واحد خارج گشت و تأليفى شد از علوم مختلف; دانشمندان هركدام رشته اى را برگزيدند و دامنه فعاليت علمى خود را به يك رشته محدود ساختند و تخصص در يك علم را اختيار كردند. پس براى مانع شدن از قطع رابطه بين علوم و از ميان رفتن وحدتى كه انسان طالب آن است, در دست داشتن طبقه بندى صحيحى از علوم لازم است. طبقه بندى علوم, علاوه بر اين كه ما را از سير و چگونگى پيشرفت بشر آگاه مى سازد, مى تواند در طرز تعليم اين علوم نيز به ما كمك شايانى كند (شاله, 60 ـ 54).
طبقه بندى علوم همواره مورد توجه فلاسفه و دانشمندان كتابدار بوده و هست. طرح يا نظام رده بندى به منزله نقشه كاملى از رشته هاى دانش است و كليه مفاهيم علمى و روابط بين آنها را نشان مى دهد. چنين طرح هايى ممكن است به منظورهاى مختلف باشد.

انواع طرح هاى رده بندى
طرح هاى رده بندى با توجه به هدف آنها به دو دسته نظرى و عملى تقسيم مى شود. براى رده بندى نظرى تقسيمات ذيل را قائل شده اند:
1. رده بندى فلسفى و علمى كه به طور مجرد ناظر بر ترتيب علوم يا ترتيب اشيا است.
2. رده بندى آموزشى كه در ارتباط با برنامه هاى آموزشى تهيه مى شود.
3. رده بندى دائرةالمعارفى كه تقريباً مشابه رده بندى آموزشى است, با اين تفاوت كه حاوى برخى مطالب از جمع مختصرى در باب هر يك از علوم نيز هست.
طرح هاى عملى نيز به رده بندى كتابخانه اى براى تنظيم كتب در قفسه كتابخانه ها و رده بندى كتاب شناختى براى تنظيم كتاب شناسى ها يا فهرست ها تقسيم مى شود. از ميان رده بندى هاى نظرى, رده بندى ارسطو را مى توان نام برد كه در مباحث بعدى به آن اشاره مى شود (حقيقى, 46).

لزوم طرح هاى رده بندى
اگر بزرگان علم و فلسفه و دين درباره طبقه بندى علوم اظهارنظر كرده اند به اين دليل است كه ساختمان ذهنى و فكرى انسان همواره نيازمند نظم و انتظام بوده و هست. دانش و آموخته هاى انسان بايد همواره انتظام لازم را داشته باشد و ارتباط آن با يكديگر روشن باشد و لذا دانشمندان در هر زمانى نظر خويش را در اين رابطه بيان كرده اند (فدائى عراقى, 288).

ويژگى هاى طرح هاى گذشته
همه طرح هاى گذشته كه محصول فكر بشر هستند به نوعى داراى تسامح و قصورند, فى المثل درباره طرح ارسطو كه علوم را به سه قسمت تقسيم كرده است, مى توان پرسيد كه آيا در حكمت عملى, نظر مطرح نيست و آيا انديشه و نظر با عمل توأم نيست, اگر نيست چگونه شناخته مى شود و آيا عمل در انديشه نظرى نگارش و انتقال آن نيست, آيا انديشه ذهنى را نمى توان نوعى كار و عمل فكرى به حساب آورد يا در حكمت عملى كه در واقع نسبت به حكمت نظرى سبك وزن تر به حساب آمده نظر و انديشه مطرح نيست. از گروهى كه علوم را به عقلى و نقلى تقسيم كرده اند مى توان پرسيد كه آيا در علوم عقلى, نقل مطرح نيست و متقابلاً در علوم نقلى, عقل دخالت ندارد. يا از آنهايى كه علوم را به دنيا و آخرت تقسيم كرده اند, مى توان سؤال كرد آيا بين دنيا و آخرت مى توان تفاوتى قائل شد, آيا دنيا و آخرت در ارتباط با يكديگر نيستند, آيا آخرت ادامه دنيا نيست, چگونه مى توان علوم دنيايى را از علوم آخرتى جدا كرد. آنهايى كه علوم را به علوم اوائل و علوم اواخر تقسيم كرده اند, در واقع يك تقسيم بندى زمانى كرده اند, آيا علوم مربوط به اوائل در علوم اواخر تأثير و نفوذى ندارد. همچنين غزالى كه علوم را به دو دسته, علوم فرض و علوم كفايت تقسيم مى كند, خارج از اين دو, علومى ديگر يافت نمى شود (فدائى عراقى, 295).

مهمترين ويژگى هاى رده بندى هاى اسلامى
عموم و خصوص: يعنى از موضوعات عام به خاص رفتن و اشتقاق موضوعات اخص از اعم. اين قاعده عموم و خصوص ـ كه برخى از آنها به اصل و فرع تفسير كرده اند ـ مهمترين و اساسى ترين قواعد در تنظيم طبقه بندى هاست.
توقف يا اناطه: تعليم و تعلّم بعضى علوم موقوف است بر آگاهى بر دانش هاى ديگر, مانند توقف بلاغت بر صرف و نحو و علم طب بر علم تشريح و علم فقه بر علم اصول. اين قاعده كه در نظام تعليمات مدارس اسلامى رعايت مى شده است در طبقه بندى نيز اثر گذاشته است و اغلب اين قاعده را در نظر داشته اند.
اشرفيّت: يعنى ترتيب علوم بر حسب اشرفيت و افضليت. اين ضابطه البته مبناى عقيدتى دارد و چون (اشرفيّت) امرى نسبى و اضافى است و به حسب ملل و اديان و اقاليم تفاوت مى كند نمى تواند چندان پايه علمى داشته باشد (طاهرى عراقى, 11).

طرح رده بندى ارسطو
ارسطو نخستين كسى بود كه به رده بندى دانش متوجه شد و تقسيماتى را بنيان نهاد كه در طول قرون نفوذى عميق يافت. وى علوم را به سه قسمت عمده يعنى: علوم نظرى (رياضيات و فيزيك و ماوراءالطبيعه) و علوم عملى (اخلاق و سياست مدن و تدبير منزل) و علوم ذوقى يا خلاق (خطابه, شعر و جدل) تقسيم كرد (شاله, 59). اساس دو گروه نخست, همان است كه در زمان ما به نام علوم محض و علوم عملى خوانده مى شود. گروه نظرى مسائلى را در بر مى گيرد كه با شناختن حقيقت سر و كار دارند و غرض از مطالعه آنها دگرگون ساختن نيست, مانند فلسفه و دين و روان و رياضيات. گروه عملى آن دسته از مسائلى است كه هدف از مطالعه آنها ايجاد تغيير و يافتن بهترين راه است. گره سوم شامل پديد آوردن آثارى است كه انسان خلق مى كند (ابرامى, 144). ارسطو منطق را يك علم مجزا و قائم بذات در نظر نگرفت, بلكه با آن به عنوان مطالعه مقدماتى براى تمامى علوم رفتار كرد. محتواى رياضيات ارسطو شامل چهار علم افلاطون ـ حساب, هندسه, نجوم و موسيقى ـ به اضافه علم مناظر و مكانيك مى شد و فيزيك را كه افلاطون كاملاً از آنها غفلت كرده بود در خود جا مى دهد.
در مجموع فيزيك از ديد ارسطو شامل: مبادى طبيعت, نظم و حركت ستارگان و اجسام زمينى, كون و فساد به طور كلى, زيست شناسى, گياه شناسى و جانورشناسى است (داوودى, 45).

ايرادات وارده بر رده بندى ارسطو
1. علوم و فنون را در يك جدول بدون توجه به وجوه شخصى آنها قرار داده است. 2. به علوم نظرى ميدان بسيار معدودى اختصاص داده است و از علم تاريخ مطلقاً غفلت كرده است.
3. اين طبقه بندى نتوانسته است به حد كافى سه عمل تفكر, اراده و ابداع و ايجاد را از هم مجزا سازد, زيرا آنها پيوسته با هم رابطه نزديك دارند و در يكديگر مؤثرند. در حقيقت در هر علم نظرى كم و بيش جنبه ارادى وجود دارد و در هر علم ارادى و عملى جنبه نظرى دخالت و تأثير دارد و چنين است در علوم شعرى كه به طور كلى از تفكر و عمل دور و بيگانه نيست (شاله, 175).
در قلمرو تمدن اسلامى نيز علوم مد توجه دانشمندان و فلاسفه بوده است. در واقع از اواسط قرن دوم تا پايان قرن چهارم ق دانشمندان به نقل و ترجمه علوم اقوام ديگر به ويژه علوم و معارف يونانى پرداختند و معارف يونانى به جهان اسلام منتقل گرديد. به اين ترتيب گنجينه اى از دانش و اطلاعات آن روزگار براى مسلمين فراهم شد و متفكران و دانشمندان در قلمرو تمدن اسلامى به رشد و توسعه اين علوم همت گماشتند و در رشته هاى مختلف سرگرم تحقيق و ابداع شدند و آثار متعددى پديد آوردند (حقيقى,46). همان طورى كه مى دانيم ارسطو علوم را به سه دسته تقسيم كرد, اكثر دانشمندان اسلامى نيز از اين طرح استفاده كرده اند و در واقع شيوه علماى اسلامى در رده بندى علوم مستقيماً از رده بندى ارسطو متأثر بوده است, با اين تفاوت كه علوم جديدى كه از سوى دانشمندان اسلامى باب گرديده بود به آن رده بندى افزوده شد. مهارت علماى اسلامى در تدوين طرح هاى رده بندى بر آن پايه است كه بسيارى از دانشمندان اروپايى را به تحسين واداشته است. در رابطه با تأثير رده بندى هاى دانشمندان اسلامى بر كيفيت چيدن كتب و ترتيب آنها در كتابخانه ها متأسفانه اطلاعات چندان درخور توجهى وجود ندارد. البته بى گمان غرض از اين طبقه بندى كتاب هم نمى تواند جدا از طبقه بندى علوم باشد. البته در اين جا بايد اعتراف كنيم كه درباره طبقه بندى كتب كتابخانه ها بسيار كم مى دانيم (حقيقى, 47). علماى اسلامى در باب رده بندى فعالانه مشاركت داشته اند. ظاهراً قديمى ترين اثر به جا مانده درباره طبقه بندى دانش ها كتاب حدود جابر بن حيّان (متوفى 200ق) حكيم شيمى دان است (طاهرى عراقى,9). به طور كلى كسانى در تمدن اسلامى در اين زمينه طرح هايى ارائه داده اند كه به ترتيب از ايشان نام مى بريم و پس از رده بندى معدودى از آنها را ذكر مى نماييم;
خليل بن احمد (وفات 175ق); جابر بن حيّان (وفات 200ق); كندى (وفات252); ابوزيد بلخى (وفات322); شعيابن فريغون (وفات 344ق); ابونصر فارابى (وفات 339ق); ابن نديم (وفات 385ق); اخوان الصفا (ق4); خوارزمى (وفات 387ق); ابن سينا (وفات 429ق); ابوريحان بيرونى(وفات 440); ابن حزم اندلسى (وفات 456); غزالى(وفات 505ق); امام فخر رازى (وفات 606ق); خواجه نصيرالدين طوسى; قطب الدين شيرازى(وفات 710ق); شمس الدين آملى (وفات 742ق); ابن اكفانى(وفات 749ق); قلقشندى (وفات82ق); طاش كبرى زاده (968ق); ملاصدرا (1050ق); حاجى خليفه (1067ق); تهانوى ـ وفات 1159ق (فدايى عراقى, 289).
1. احصاء العلوم فارابى
وى از دانشمندانى است كه دانش بشرى را رده بندى كرده اند. او در قرن سوم ق در كتاب احصاء العلوم خود دست به اين كار زد. به شيوه خاص علوم را رده بندى كرد و حدود هر علمى را با سليقه اى خاص مشخص نمود. بعد از وى بسيارى از دانشمندان اسلامى با اندك تفسيرى تقسيم بندى فارابى را پذيرفته اند و نفوذ آن در اروپاى قرون وسطى نيز آشكار است. رده بندى فارابى را مى توان چنين خلاصه كرد:
اول. علم زبان مشتمل بر هفت بخش: علم الفاظ مفرد; علم الفاظ مركب; علم قوانين الفاظ مفرد; علم قوانين الفاظ مركب; علم قوانين درست نوشتن; علم قوانين درست خواندن; علم تطبيق درست نوشتن و درست خواندن.
دوم. علم منطق مشتمل بر هفت بخش: قوانين مفردات معقولات و الفاظ نماينده آنها; قوانين معقولات مركب و الفاظ نماينده آنها; قوانين سنجش قياس هاى مشترك در صناعات خمس; قوانين امتحان گفتارهاى برهانى; قوانين امتحان گفتارهاى جدلى; قوانين آزمون و سنجش گفتارهاى خطابى و بحث در امور مربوط به صناعات خطابه; قوانين سنجش اشعار و گفتارهاى شعرى و بحث در اقسام شعر.
سوم. علم تعاليم (رياضيات) مشتمل بر هفت بخش: علم عدد; علم هندسه; علم مناظر; علم نجوم; علم موسيقى; علم اثقال در تعيين اوزان و بحث در اصول افزارهايى كه براى برداشتن اجسام سنگين به كار مى رود; علم جبل كه از آن جمله است جبر و مقابله و معمارى و مهندسى و علم ساختن آلات نجوم.
چهارم. علم طبيعى و الهى: الف) علم طبيعى (فيزيك) مشتمل بر هفت بخش:
بحث در آنچه ميان اجسام طبيعى مشترك است; بحث در اجسام بسيط و نيز بحث در عناصر اجسام مركب; بحث در پيدا شدن و نابود شدن اجسام طبيعى; بحث در اغراض و انفعالات مختص به عناصر; بحث در اجسام تركيب يافته از عناصر; بحث در معادن; بحث در علوم گياهى و جانوران. ب) علوم الهى يا مابعدالطبيعى بر سه بخش: بحث در موجودات و اشيا از لحاظ وجود; بحث در اصول و مبادى بر آئين در علوم; نظرى خاص: مبادى علم منطق, مبادى علوم تعاليم يا مبادى علم طبيعى; بحث در موجوداتى كه جسم نيستند و در اجسام جاى ندارند و اثبات اين كه همه موجودات به يك اولى مى رسند كه چيزى بر او مقدم نيست و او واحد مطلق است.
پنجم. علم مدنى (=اخلاق و سياست) و علم فقه و علم كلام (ابرامى, 146).
در ضمن بايد اشاره كرد فصل منطق اين كتاب بسيار شهرت يافت و اين اثر از قديم معروفيت زيادى پيدا كرد. راجر بيكن نيز در آثارش به استفاده از احصاء العلوم اشاره مى كند, او (فارابى را در شمار اقليدس و بطلميوس و بنيوس و سن اگوستين ياد مى كند و در كتاب خود به نام اپوستريتوم (opusteritum) نظر محققان را به آثار آنان, مخصوصا به كتاب احصاء العلوم فارابى جلب مى كند) (حقيقى, 47).
اين اثر شايد از نخستين نمونه تقسيم بندى علوم در جهان اسلام است كه در اصل به زبان عربى نوشته شده است (دائرةالمعارف تشيع, 505). نكته قابل توجه در اين رده بندى اضافه كردن جبر به رياضيات از طرف اوست و از طرف ديگر وى نيز مانند ارسطو منطق را علمى جدا به حساب مى آورد و در ضمن تأكيد رده بندى فارابى بيشتر بر علوم عقليه است (داوودى, 49).

2. الفهرست ابن نديم (قرن4)
اين كتاب به ترتيب موضوعى تنظيم شده و در ذيل هر موضوع به ترتيب نام مؤلفان, فهرست تأليفات آنها نقل شده است. الفهرست به ده مقاله به شرح زير, منقسم شده است:
مقاله اول در سه فن: لغات و خطوط عربى و عجم, كتب شريعت اسلامى و كتب مربوط به قرآن و اخيار قراى سبعه.
مقاله دوم در سه فن: در نحويان و لغويان.
مقاله سوم در سه فن: در اخبار و آداب و سير و انساب.
مقاله چهارم در دو فن: شعر و شعرا.
مقاله پنجم در پنج فن: در كلام و متكلمين.
مقاله ششم در هشت فن: در اخبار فقها.
مقاله هفتم در سه فن: در فلسفه و علوم قديم.
مقاله هشتم در سه فن: در خرافات و غرايم و سحر و شعبده.
مقاله نهم در دو فن: در مذاهب و اعتقادات.
مقاله دهم: در اخبار كيمياگران.
ترجمه فارسى الفهرست در سال 1343ش به همت محمدرضا تجدد به انجام رسيد و منتشر گرديد (مرادى, 36).

3. رسائل اخوان الصفاء
هدف گروه اخوان الصفاء و خلاّن الوفاء گسترش معرفت فلسفى و نزديك كردن حكمت يونانى و دين اسلام به هم. رسائل اخوان الصفا شامل تمام مسائل علوم منطقى و رياضى و طبيعى و الهى و حكمت عملى است و با دقت در مطالب آنها دريافته مى شود كه نويسندگان اين رسائل پس از تدقيق و امعان نظر در مسائل فوق و با علم وافر به نوشتن آنها دست زده و در بسيارى از موارد به تطبيق عقايد و اصطلاحات فلاسفه و اصطلاحات دينى و تأويلاتى در آنها مبادرت كرده اند. اين رسائل به چهار قسمت تقسيم شده اند:
ـ رسائل رياضيه تعليميه, شامل چهارده رساله;
ـ رسائل جسمانيه طبيعيه, شامل هفده رساله;
ـ رسائل نفسانيه عقليه, شامل ده رساله;
ـ رسائل ناموسيه الهيه و شرعيه و دينيه, شامل يازده رساله.
در پايان اين رسالات يك رساله آمده كه جامع تمام مسائل مذكور در رسالات فوق است و در مقدمه آن هم يك رساله در شرح مطالب در هر رساله و دسته بندى و غرض از تأليف آنها قرار داده شده است و بنابراين مجموعه همه اين رسالات به 54 مى رسد (مرادى, 95).

4. مفاتيح العلوم از خوارزمى (قرن4)
اين اثر كتابى دائرةالمعارف گونه در شرح لغات علمى است. خوارزمى اين اثر را به دو قسمت مشخص (علوم مذهبى (عرب)) يا علوم شرعيه و (علوم غير عرب) يا علوم العجم تقسيم كرده است. اگرچه طرح و ساختار مفاتيح به گونه يك دائرةالمعارف است, اما محتواى آن يادآور كتاب هاى قاموس عربى مورد استفاده منشيان دربارى است. وى در نگارش اثر از روش لغت شناس عرب خليل بن احمد صاحب كتاب العين پيروى كرده است (مرادى, 97). اين كتاب شامل پانزده علم در دو مقالت است. وى طب و كيميا و تاريخ را بر علوم موجود در احصاءالعلوم اضافه كرد (داوودى, 49).

5. فى اقسام العلوم العقليه ابن سينا (قرن5)
ابوعلى سينا از جمله در اين رساله حكمت را به نظرى و عملى تقسيم كرده است و حكمت نظرى را سه قسم دانسته است: علم طبيعى; علم رياضى; علم الهى. حكمت عملى را نيز به اخلاق و تدبير منزل و سياست مدن تقسيم كرده است. پس هر يك از علوم طبيعى و رياضى و الهى را به اصلى و فرعى تقسيم كرده و براى هر يك اقسامى ذكر كرده است (شاله, 59). ابن سينا در كل علوم را به منطق, علم طبيعى, علم رياضى, علم الهى, علم كلى, علم اخلاق, تدبير منزل, تدبير مدينه تقسيم بندى كرده است (داوودى, 50).
6. مراتب العلوم ابن حزم اندلسى (قرن5)
ابن حزم در اين اثر تقسيم بندى از هفت علم نام مى برد كه سه مورد آن سبب جدايى امتى از امت ديگر مى شود: علم شريعت; علم اخبار (تاريخ); علم زبان (لغت) كه وجه تمايز امت هاست. اما در چهار علم ديگر همه امت ها اتفاق دارند: علم نجوم; علم حساب; علم پزشكى; فلسفه.

7. جامع العلوم يا حدايق الانوار فى حقايق الاسرار از فخرالدين رازى (قرن7و6)
اين اثر, دائرةالمعارفى است از علوم متداوله زمان. بعضى از نسخ اين كتاب شامل چهل علم است و به همين سبب هم حاجى خليفه ـ در كشف الظنون ـ آن را جامع چهل علم شمرده است. در پاره اى نسخ بيشتر از چهل علم و در بعضى شصت علم مورد بحث قرار گرفته است و از اين روى كتاب را (ستينى) هم مى گويند (مرادى, 98).

8. اخلاق ناصرى از خواجه نصيرالدين توسى (قرن7)
وى در مقدمه اين كتاب علوم را به دو دسته تقسيم مى كند: حكمت نظرى; حكمت عملى
حكمت نظرى شامل:
علم مابعدالطبيعه كه خود شامل دو فن است. معرفةالله (علم الهى); معرفت امور كلى كه احوال موجودات است (فلسفه اولى).
2. علم رياضى; اصول علم رياضى چهار نوع بود: معرفت مقادير و احكام و لواحق آن (علم هندسه); معرفت اعداد و خواص آن (علم عدد); معرفت اختلاف اوضاع اجرام علوى به نسبت با يكديگر و اجرام سفلى و مقادير حركات و اجرام و ابعاد ايشان (علوم نجوم); معرفت نسبت مؤلفه و احوال آن (علم تأليف).
3. علم طبيعى شامل هشت صنف بود: معرفت مبادى متغيرات, چون زمان و مكان و حركت و سكون (سماع طبيعى); معرفت اجسام بسيطه و مركبه و احكام بسايط علومى و سفلى و آن را سماء و عالم گويند; معرفت اركان و عناصر و تبدّل صور بر ماده مشتركه و آن را علم كون و فساد گويند; معرفت اسباب و علل حدوث حوادث هوايى و ارضى مانند رعد و برق و صاعقه و باران (آثار علوى); معرفت مركبات و كيفيت تركيب آن (علم معادن); معرفت اجسام ناميه و نفوس و قواى آن (علم نبات); معرفت احوال اجسام متحركه (علم حيوان); معرفت احوال نفس ناطقه انسانى و چگونگى تدبير و تصرّف او در بدن و غير بدن (علم نفس).
اما علم منطق كه حكيم ارسطاطاليس آن را مدوّن كرده است و از قوت به فعل درآورده مقصور است بر دانستن كيفيت دانستن چيزها و طريق اكتساف مجهولات. پس در حقيقت آن علم به علم است و به منزلت ادات است براى تحصيل ديگر علوم. اين است تمامى اقسام حكمت نظرى.
حكمت عملى شامل تهذيب اخلاق و تدبير منزل و سياست مُدن است (خواجه نصيرالدين توسى, 4ـ 38). وى پزشكى را به فيزيك اضافه كرد و ستاره شناسى و كشاورزى را به تقسيم بندى علوم اضافه كرد (داوودى, 51).

9. درةالتاج لغزة الدباج يا اُنموذج العلوم از قطب الدين شيرازى (قرن8و7)
اين اثر دائرةالمعارفى فلسفى به زبان فارسى است و به دليل آن كه دوازده علم را شامل مى شده, بعدها به اُنموذج العلوم معروف مى شود. قطب الدين در نگارش اين اثر, پس از مقدمه اى بر علم, آن را در پنج مجلد به اين ترتيب نگاشته است: منطق در هفت مقالت; فلسفه اولى در دو فن و هر فن در هفت مقالت; طبيعيات در دو فن و هر فن در هفت مقالت; رياضيات در چهار فن و در مجموع مشتمل بر سى و هفت مقالت; علم الهى در دو فن و هر فن مشتمل بر هفت مقالت; خاتمه در چهار قطب مشتمل بر اصول دين و فروع آن و حكمت عملى و سلوك راه حق. قطب الدين بخش هايى از درةالتاج را با كمى تغيير در عبارات از اسرار التنزيل فخرالدين رازى و احياءالعلوم الدين غزالى و اقسام العلوم العقليه ابن سينا آورده است. طرح اصلى كتاب درةالتاج مشتمل بر مقدمه, منطق, طبيعيات, رياضيات و علم الهى است. مراجعه به تاريخ حكمت ايرانى ـ اسلامى در دوران مابعد قطب الدين شيرازى آشكار مى كند كه اين كتاب مورد توجه بسيارى از علماى بعد از او قرار گرفته است و نخستين دائرةالمعارف فلسفى است كه به زبان فارسى نگاشته شده است و در ضمن اين اثر برخلاف ساير دانشنامه هاى موجود, علوم دينى را نيز در بر گرفته است (كريمى زنجانى, 469). مؤلف اين كتاب در تدوين آن غير از تحريرات قديم رياضى و كتب ابن سينا از تصنيفات شيخ اشراق و شاگردان او نيز ظاهراً استفاده كرده است.

10. نفائس الفنون فى عرائس العيون از شمس الدين آملى (قرن8)
اين اثر درباره شرح موضوعات علوم است كه در حكم دائرةالمعارف جامع و مفصلى در علوم قديم است كه مؤلف, آن را با نهايت تبحّر و دقت نوشته و در همه ابواب چنان كه بايد از عهده كار دشوار خود برآمده و مطالب غامض علمى را با انشايى درست و متقن به صراحت و روشنى ادا كرده است. اين اثر متضمن بحث در 75 علم از علوم اوايل و 85 علم از علوم عهد اسلامى است. آملى پيش از شروع به بحث درباره اقسام علومى كه نام برده ايم مقدمه اى مشتمل بر سه فايده ترتيب داده, (يكى بيان شرف علم, دوم تقسيم علوم, سيم در ترتيب كتب) و آن (فايده) كه در تقسيم علوم است با آن كه كوتاه است, براى شناخت نظر قدما درباره علوم و تقسيمات آن سودمند به نظر مى آيد. بعد از اين مقدمه شمس الدين آملى به بحث درباره (علوم اواخر, متضمن هشتاد و پنج علم كه بر 36 فن نهاده شده) و سپس درباره (علوم اوايل متضمن 75 علم كه آن بر 33 فن نهاده شده) قيام كرده و هر فن را به فصولى تقسيم كرده است (مرادى, 98).

11. مقدمه ابن خلدون (قرن9)
وى علوم را به دو دسته نقلى و عقلى تقسيم مى كند. علوم عقلى مسائلى است كه براى انسان طبيعى است, از اين رو كه وى داراى انديشه است و بنابراين دانش هاى مزبور اختصاص به ملت معينى ندارد, بلكه همه افراد, همه ملت ها در آن مى انديشند و در درك مسائل و مباحث آن با هم برابرند و اين دانش ها در نوع بشر از آغاز اجتماع و عمران طبيعى وجود داشته است و آنها را به نام دانش هاى فلسفه و حكمت مى خوانند و مشتمل بر چهار دانش است:
ـ دانش منطق;
ـ دانش ارثماطيقى (Arithmetique);
ـ دانش موسيقى;
ـ هيئت (نجوم) (عبدالرحمن بن خلدون, 999).

12. مفتاح السعاده و مصباح السيادة از طاش كپرى زاده
مفتاح السعادة دائرةالمعارفى است در علوم و فنون به زبان عربى كه كمال الدين طاش كپرى زاده (پسر مؤلف) آن را در اوايل سده يازدهم از عربى به تركى ترجمه كرد. طاش كامل ترين رده بندى در جهان اسلام را ارائه داده است (مرادى, 99). وى علوم را به هفت بخش تقسيم مى كند:
بيان; فصاحت; منطق; فلسفه نظرى; فلسفه عملى; علم, ايجابى نظرى; علم ايجابى عملى (داوودى, 50).
13. كشف الظنون عن اسامى الكتب و الفنون اثر حاجى خليفه (قرن11)
اين اثر, كتابى است الفبايى حاوى اسامى كتاب هاى اسلامى و شرح حال مؤلفان آنها كه اكثراً آنها را حاجى خليفه در كتابخانه هاى استانبول و دمشق ديده و يادداشت كرده است. اين كتاب حاوى مقدمه اى بسيار طولانى و جامع در احوال علوم است كه به فصول و باب هايى چند تقسيم مى شود:
فصل اول. در ماهيت علم;
فصل دوم. اختلاف نظرها و قول ها درباره علم;
فصل سوم. در موضوع غايت علم مدون;
فصل چهارم. در پيرامون تقسيم علوم;
فصل پنجم. در مراتب شرافت علوم (مرادى, 37).
در اين كتاب حدود پانزده هزار كتاب معرفى شده است و تقسيمات آن داراى جزئيات است به نحوى كه سيصد نوع دانش و فن و صنعت را معرفى مى كند (داوودى,50).

منابع
1. هوشنگ ابرامى. شناختى از دانش شناسى (علوم كتابدارى و دانش رسانى), نشر كتابدار, تهران, 1378.
2. محمود حقيقى. مرورى بر رده بندى نظرى و رده بندى عملى), نشريه علوم تربيتى دانشكده روان شناسى دانشگاه تهران, ش3و4, 1346.
3. مهدى داوودى.(مطالعه تطبيقى ـ تاريخى رده بندى دانش و رده بندى كتابخانه اى با تأكيد بر تأثير فرانسيس بيكن و آگوست كنت بر رده بندى دهدهى ديوئى), پايان نامه كارشناسى ارشد كتابدارى دانشكده روان شناسى دانشگاه تهران, 70ـ1369.
4. دائرةالمعارف تشيع, زيرنظر احمد صدر حاج سيد جوادى و كامران فانى و بهاءالدين خرمشاهى, ج1, بنياد اسلامى طاهر, تهران, 1366.
5.خواجه نصيرالدين طوسى, اخلاق ناصرى, تصحيح و توضيح مجتبى مينوى و عليرضا حيدرى خوارزمى, تهران, 1356.
6.فليس شاله. شناخت روش علوم يا فلسفه عملى, ترجمه يحيى مهدوى, دانشگاه تهران, تهران, 1346.
7.احمد طاهرى عراقى. رده BP: اسلام, كتابخانه ملى, تهران, 1376.
8. عبدالرحمن بن خلدون, مقدمه ابن خلدون, ترجمه محمد پروين گنابادى, مركز انتشارات علمى و فرهنگى, تهران, 1362.
9.غلامرضا فدايى عراقى. طرحى نو در طبقه بندى علوم, مجله دانشكده ادبيات و علوم انسانى دانشگاه تهران, تابستان و پاييز 1380.
10.محمد كريمى زنجانى. درة التاج, دائرةالمعارف تشيع, ج7, نشر سعيد محبّى, تهران, 1378.
11.نورالله مرادى. مرجع شناسى: شناخت خدمات و كتاب هاى مرجع, فرهنگ معاصر, تهران, 1376.
12.محمدباقر مقدم. درآمدى بر رده بندى علوم, كتابخانه حضرت آيت الله العظمى مرعشى نجفى(ره), قم, 1373.

 برگرفته از:آينه پژوهش شماره 96 :بهمن و اسفند 1384 http://www.isca.ac.ir

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384ساعت 8:0  توسط بذرافشان  |